خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

4

نهج البلاغة ( فارسي )

اندك است و طاقت و توانم از دست رفته است . ولى مرا كه اندوه عظيم فرقت شما را ديده‌ام و رنج مصيبت مرگ شما را چشيده‌ام جاى شكيبايى است . من تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سينهء من داشتى جان به جان آفرين تسليم نمودى . . . آن وديعت بازگردانيده شد و آن امانت به صاحبش رسيد ، اما اندوه مرا پايانى نيست . هر شب خواب به چشمم نرود تا آن گاه كه خدا براى من سرايى را كه تو در آن جاى گرفته اى ، اختيار كند . به زودى دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند . همهء سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما را از او بخواه . اينها در زمانى بود كه از مرگ تو ديرى نگذشته بود و تو از يادها نرفته بودى . » ( خ 193 ) . از اين پس ، سالهاى خانه نشينى على ( ع ) آغاز شد : « ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤمن ، همچنان ، رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد . ديدم كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است ، و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته يا استخوان در گلويش مانده باشد . مىديدم كه ميراث من به غارت مىرود . » ( خ 3 ) . على ( ع ) نمىخواست به سخن كسانى كه او را به قيام دعوت مىكردند ، گوش فرا دهد و دولت جوان و نوپاى اسلامى را كه در هر حال ، به آرامش داخلى نياز داشت ، گرفتار پراكندگى سازد ، بويژه آنكه ، آشوب اهل رده كم كم رخ مىنمود تا كيان دولت را متزلزل گرداند . از اين رو ، هنگامى كه عباس و ابو سفيان خواستند به خلافت با او بيعت كنند و به قيامش وادارند ، نپذيرفت و گفت : « اگر بگويم ، گويند كه آزمند فرمانروايى هستم و اگر لب بربندم و خاموشى گزينم ، گويند كه از مرگ مىترسد . دوريد از حقيقت . آيا پس از آن همه جانبازيها در عرصهء پيكار ، از مرگ مىترسم به خدا سوگند ، دلبستگى پسر ابو طالب به مرگ بيشتر از دلبستگى كودك است به پستان مادر ، ولى اسرارى در دل نهفته دارم كه اگر آشكار كنم لرزه بر اندامتان افتد » ( خ 5 ) . اواخر سال 35 بود كه پس از عثمان ، با او بيعت كردند . در اين سالها اگر رسما عهده دار امر خلافت نبود و مىگفت : « به خدا سوگند از آن زمان كه رسول اللَّه ( ص ) رخت به سراى ديگر برده تا به امروز مرا از حقم باز داشته‌اند و ديگرى را برترى بر من داده‌اند و برگزيده‌اند . » ( خ 6 ) ، همچنان خلفا با او در مهام امور اعم از فقهى يا